این پست مطلب ـ به احترام همسایه های مجازی ام و به سبب تأخیر پیش آمده ـ فقط برای به روز شدن بوده و فاقد هر گونه ... .
دل رميده ی ما
رام هوس های زنی لکاته است
از جهانی که پير است و بی بنياد
تا قمر
که ماهی عربی است
مردی با سبيل چنگيزی می خواهد.
ما گرز به دست پاسبان حرم دل شديم
و وطن علاقه ای گم بود
در مرزهای خاطره و خيانت
که دسته دسته به کاهدان زديم
و مست از سر بازار گذشتيم
گوشه گوشه
پاره گی وطن را ریاضت کشیدیم
و نشد که سيب را به مثابه ی قلب
از عواطف خود سرشارکنيم
گاز زديم
و سمت چپ سينه
استعاره ای الحادی شد
که سرها را به بازی گرفت
حالا اين سوی جهان
تمام فصل ها پاييز است
و لکاته دست از طرب نمی دارد.