تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر
سمت فتنه ها می رفت فتانه ی خیابانی ام

گام به گام چشم های گبری ام

                                   گر گرفته بود

در افتان و خیزانِ پشتی

به گرمی حجم کروی خورشید.

از دستی به شانه های باد و بید

شکل فاصله و لرزیدنم.

این از نشانه های کودکی است

که هلو را سبزه می خواهم

و در افسانه ها هر شب

با الهه ای از روم یا یونان

به خورشید خواب پناه می برم

تا بوسه ها را مرئی تر دزدیده باشم

و به هنگام تر در این هنگامه پیچیده باشم

کسی که از نداهای فرزانگی آسمان

بی بال پریدن آموخته است

پیامبری با معجزه ی لب شیرین دهنان.

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 18:8 توسط احسان بزرگی |