تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر

 

(برای دیدن باقی عکس ها روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 18:56 توسط احسان بزرگی |

 

دشواری خنده بود و

پنجره های مسدود

ــ شکلی که هر لحظه ابری و مه گرفته است ــ

در بوسه هايی شرقی تر از قونيه

سبز و سکوت اين زفاف را

باله برقص/ صوفيانه / بربط زن

که راه راه ابريشمی پيراهنت را

از دوردست های چين و ماچين

تا پنبه رشته های البرز

از کفم ربوده اند

در کفم صاعقه بود

رعدی که امکان تماشا را

باران گرفته بود

تمام حضور و رنگين کمان سياه شد

مگر دلالت اين خواب ها

حرفی از کبوتران آشتی باشد

چکامه ای برای چاه زنخدان شما/ يا ليموهای ترش افتاده باغچه تان

وقتی قاصدک از دوش گلم افتاد

گهواره جنبان بهانه های خوشبختی شدم

و «مرگ» نام دختری شد

که بی اجازه ، باغ و بهار برويم گشود

«روئينه تنی

که راز مرگش

اندوه عشق و غم تنهايی بود»*

در آن قاب کهنه تنهاست

حضوری که شست و شو را فرياد می کند

در اين دقائق حيران شماست

و ترانه خوان غربت خويش

با درود به معشوق های رفته

                                 امضاء.


* شاملو

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:15 توسط احسان بزرگی |

  

مطلب زیرا از نوشته های چند سال پیش من است که بنا داشتم در روز بزرگداشت حافظ آن را در وبلاگ بیاورم اما به سبب برخی دشواری ها و پیشامدها اینک با تأخير آن را به همسایگان مجازی ام  پیشکش می کنم ؛

 

حافظِ راز 

 

راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند

ای دريغا رازداران ياد باد

     بيستم مهر ماه ‏، روز بزرگداشت خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازي است . همين جمله را كه تمام مي كنم حرف شاملوي بزرگ به ذهنم متبادر مي شود كه : « از حافظ نبايد تجليل كرد ،  از حافظ فقط بايد خجالت كشيد پس اين متن گزارشِ دريافت و شناختی است از حافظ پيرامونِ معمای انديشه و رفتار او.

 

(برای خواندن همه ی مطلب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید) 

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 22:2 توسط احسان بزرگی |