تبليغاتX
آذرمـــــهــــــر - سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
 

سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر

دو ساعت پند و موعظه و تهدید در بازداشت

 

     هر چه زندگی و زمان در وضع حاکم را از سر می گذرانم ، از بی نرم و هنجاری آن حيران تر می شوم. در وضعی که هم سنتی نيست و هم بسيار از نمونه ی جوامع مدرن بدور است ، قاعده و شيوه رفتار ، الگو و شکل معلومی ندارد.

     قهرمان ، که در جوامع سنتی با رفتار تند انقلابی در اعتراض به وضع موجود الگوی مبارزه و تغيير و بهبود را شکل می دهد در فضای کنونی جامعه ايران در رديف اوباش و اراذل قرار گرفته يا دست کم سر از راه تکفير و تشهيرِ جهل و خرافه پرستان عمومی در می آورد.

     از ديگر سو ، باز ، با مردم و جامعه ای مدرن سر و کارمان نيست تا بخواهی کلامی/ سطری/ شطری/ شعری به مثابه آيتی در آگاهی ايشان حرام کنی!

     کج دار مريز بودن هم آب به آسياب اين روند و هم آب به الک بهبودخواهی و تلاش برای تغيير وضع موجود است.

     از قضا و بدبياری روزگار امروز عصر برای کمی هواخوری و فراغت از خستگی کار و درس در خيابان امامِ اين آقا پسر شصت و چندساله* سياحت می کردم (!) که با گزمه گان طرح جمع آوری اراذل و اوباش مواجه شدم. از آنجا که رسانه ی ملی(!) و نشريات اين طرح را پوشش تصويری و خبری داده بودند. محض کنجکاوی و کمی هم کرم با موبايل اقدام به عکاسی نمودم. و به هيچ وجه گمان نمی کردم کارم ممنوعيتی داشته باشد. که خيلی زود سرم به سنگ مينی بوس پليس خورد. هر چند به خاطر ظاهر متشخص و غلط اندازم (!) با ادب و احترام تحويلم گرفتند.

     شهر ما کوچک و طايفه ای است اگر همه آدم ها را به اسم يا چهره نشناسيم لااقل از ظاهر افراد ، طبقه و خاستگاه و حتی محل زندگی شان  را خيلی قوی می توان حدس زد. بيست تا سی نفری که با رفتار تند و ضرب و شتم در اين مينی بوس جمع کرده بودند عمدتاً از خانواده های کم بضاعت و حاشيه نشين شهر بودند که به خاطر نوع فرهنگ ويژه اين مناطق ، پوشش جوان هايشان متوجه انواع خاصی است. کمربندِ قطور با سگگ دو چندان ، شلوار خمره ای ، تی شرت های مارک دار و . . .  که هيچ رذالت و خباثب مسلمی از ايشان سر نزده بود. و شايد گناهشان همين بود.        

    همشهريانم می دانند و محض اطلاع همه مخاطبان عرض کنم در همين شهر کوچک اراذل بنام بسيارند که نه تنها دار و دسته که دفتر و دستک به هم زده و در انتخابات و امور امنيت شهری طرف مشورت و دارای صلاحيتند و زير پوست شهر عيش و نوششان در هم تنيده است. باری اين بيت حافظِ راز که :

محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد/ قصه ماست که در هر سر بازار بماند

     سخن کوتاه کنم ؛ پس از تحويل اوباش (!) به کلانتری ، مرا در مينی بوس نگه داشته و پس از دو ساعت سواری و  پند و موعظه و تهديد رهايم کردند اما اين بعد از حذف کليپ ها ی شخصی ـ که برايشان غيراخلاقی بود ـ اتفاق افتاد که خوشبختانه عکس هايی که برايش بازداشت شده بودم را با زرنگی نگه داشتم ـ که در زير می بينيد ـ و برايم اين بيت سعدی شيرين سخن ماند که :

باز گويم نه که دوران حيات اينهمه نيست/ سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر.


* کنایه از شهر اندیمشک در یکی از شعرها ی مجموعه ی مخاطب ممنوع ارمغان بهداروند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 0:18 توسط احسان بزرگی |